از همه رنگ صادقانه.....

من از تو لبریز بودم


وقتی توی خسـتگـیهـایم گـمـت کردم


وقتی توی کوچه بی بازگشت شیدایی


عاشق کُشی ، شهـامـت شد


و تو قدّاره کِش کوچه شدی


حالا از من لاشه ای مانده


نــه دلی که بیـقـراری کند


نــه چــشــمی که چــشــم انتظــاری


و تو تیـغــت را زمین بگذار


عاشـقی نمانده است


که قدّاره کِشی!


راستش را بخواهی


هنوز هم دلم زیر اینهمه خاک


برای تو تنگ می شود


هنوز هم . . .
********رویا صالحی********


+نوشته شده در چهارشنبه 90/2/7ساعت 6:41 عصرتوسط soheyl | | نظر